Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
July 08, 2007یک شنبه 17 تیر 1386
 

اتحاد جمهوریخواهان: اتحادف دمکرات های جمهوریخواه و نه جمهوریخواهان دمکرات!

گفتگو با دکتر مهرداد مشایخی
 

جمهوریخواهی البته جزئی از هویت سیاسی ماست ولی، امروز، نباید در رقابت با دمکراسی خواهی قرار گیرد. دمکراسی فضای اصلی ایست که ما را به دیگر نیروها نزدیک و دور می کند. ما دمکرات های جمهوری خواهیم نه جمهوریخواهان دمکرات.

تلاش ـ همایش سوم اتحاد جمهوریخواهان ایران برگزار شد. شما وچند تنی از اعضای این اتحاد با انتشار «توصیه ای برای خود و دیگران» که در اصل بیشتر به هشدارمی ماند، به استقبال این همایش رفتید. توصیه نامه شما و دوستان همنظرتان با این عبارت آغاز شده بود:
«هدف این نوشته روشن کردن اهمیت تشکیل فراکسیون ها برای ادامه حیات مؤثر اتحاد جمهوریخواهان است.» در این همایش در باره این طرح چه نتیجه ای بدست آمد؟ و اگر تشکیل فراکسیونهائی تصویب شده است، بر چه محورها و چه مضامینی؟

مهرداد مشایخی ـ در چند سالی که از حیات اتحاد جمهوریخواهان (اجا) می گذرد، موضوع فراکسیونها در مقاطع گوناگون طرح شده است. اما این اولین باریست که مسئله به طور جدی در دستور کار و فعالیت عده ای از فعالان قرار گرفته است. اجازه بدهید مقدمتاً، دلایل این امر را بیشتر بشکافم. از نظر من و دیگر دوستانی که حول و حوش فراکسیون (که نام آن نیز بزودی اعلام خواهد شد) فعالیت می کنند، ادامه کار اجا بشیوه کنونی به تحولی نخواهد انجامید، و در واقع قادر نخواهد بود که به انتظارات بحقی که در چهار سال پیش در افکار عمومی ایجاد کرد پاسخی درخور دهد. بدیهی است که من در اینجا از مشکلات و کاستی های «بیرونی» و شرایط نابسامان سیاسی کشور صحبت نمی کنم. روی سخن ما، بطور خاص، نارسائی ها و شیوه هائی است که از ساختار تشکیلاتی و البته دیدگاههای نظری ـ سیاسی بخشی از فعالان اجا ناشی می شود.
ساختار تشکیلاتی اجا از ابتدا با این تناقض مواجه بود که از یکسو شرکت و عضویت در اجا به «افراد» بود و از سوی دیگر چند تشکیلات سیاسی در اطراف اجا حضور سیاسی داشتند و لاجرم، دیدگاهها و منافع سیاسی آنها، بطور مستقیم یا غیرمستقیم، در پویائی درونی اجا تأثیرگذار بود. شاید این امر، در اکثر مواقع، برنامه ریزی شده نبود و حتا بسیاری از فعالان این تشکیلات موازی تلاش می کردند که از آن منظر به اجا برخورد نکنند. با این حال، تجربه چهارسال اخیر، دستکم ما را قانع کرده است که جدا از نیات حسنه، در عالم واقع، این تشکیلات موازی در پاره ای مسائل و تصمیم گیری های حساس بصورت «شبکه های نامرئی» دست بکار شده و سکان هدایت اجا را عملاً در دست می گیرند. از آنجا که، به نظر نگارنده، دیدگاه های غالب در میان فعالان این تشکلات موازی همچنان در چارچوب الگوی اصلاح طلبی حکومتی محدود مانده است، طبعاً مداخلات تشکیلاتی این شبکه ها در خدمت آن سیاست ورزی قرار می گیرد که مایل است اجا را بصورت یک جبهه عمومی اصلاح طلب (وقطعاً نه چیزی بیش از آن) بکار گیرد. بعبارت دیگر، دورنمای این دیدگاه براین فرضیه (نادرست) بنا شده است که اجا می باید یک زندگی برزخی را برای مدتی پیشه کند و در این مدت می باید در چارچوب بسیار معتدل و رفرمیستی متکی بر رقابت های درون حکومتی، خود را برای روزهای آینده مثلاً گشایش فضای سیاسی حفظ کند. در این آینده نامعلوم هم، ظاهراً جناحی از حکومتگران، نظر لطفی به اجا خواهد داشت و اجازه فعالیت قانونی در ایران را صادر خواهد کرد! بر سر یک چنین تحلیلی، یک نوع توافق ضمنی میان گرایشهای محافظه کار یا «راست» (اگر بخواهم از این واژه قدیمی مدد گیرم) وجود دارد. طبیعی است که با چنین چشم اندازی، فعالیت در اجا همواره مشروط و مقید خواهد بود به رعایت یک سری ارزش های نانوشته محافظه کارانه، از جمله، این باور رایج (ولی نادرست) در میان این بخش از جمهوریخواهان که گویا یکی از مبانی تشکیل اجا رفرمیسم بوده است! این تصور کاملاً غیرواقعی است و در هیچیک از سندهای مصوبه اجا و حتی در طرح اولیه «برای اتحاد جمهوریخواهان» چنین امری وجود ندارد. آنچه که مطرح بوده است پذیرش روش های مسالمت آمیز بوده است که متاسفانه با رفرمیسم یکسان انگاشته می شود.
دیدگاه دیگری در اجا، در برگیرنده افرادی است که «سانتریست» هستند، به معنی نوسان میان دو قطب. معمولاً این دیدگاه بر مواضع مستقل و متمایزی استوار نیست، بلکه، با توجه به موضوع مورد بحث، گاهی به این قطب گرایش نشان می دهد و گاه به آن قطب. ولی کارکرد عادی آن، دستکم تا کنون، «میانگین سازی» بوده است! کمی از «رادیکالیسم» اینسو کاسته است و کمی از «محافظه کاری» آنسو. قادر است اعلامیه هائی را به افکار عمومی ارائه دهد که نه کسی را ناراحت کند و نه شوقی را برانگیزد! اگر هم در اینجا و آنجا با «جمهوریخواهان محافظه کار» برخورد نظری کند تلاش می کند بریکی دو موضوع حاشیه ای تاکید کند و از «مابقی» و مفروضات اصلی بحث بگذرد. منبع فکری اصلی گرایش راست جمهوریخواه، بی تردید، توده ایسم است. من در مقاله ای، در همایش دوم اجا (در فرانکفورت) به این موضوع پرداختم (زیر عنوان «لابیرنت هویت ما»، ولی ظاهراً در آن زمان هنوز حساسیت ها باندازه امروز رشد نکرده بود؛ البته توده ایسم، بعنوان یک نحوه تفکر و استدلال سیاسی مورد نظر است، صرفنظر از آنکه افراد در حزب توده عضویت داشته باشند یا خیر. در عین حال، افرادی هم، با گرایش های تاریخی ضد حزب توده وجود دارند که از منظر شیفتگی به اصلاح طلبی (بمثابه یک ایدئولوژی)، در اکثر تصمیم گیری ها دقیقاً در کنار گرایش های توده ای قرار می گیرند.
بدین ترتیب، در چهارسال گذشته، مواضع بیرونی اجا (در اکثر اطلاعیه ها) فاقد آن روح طغیانگر، تحول طلب و ضد نظم موجودی بوده است که یک تشکل آزادیخواه لیبرال ـ در شرایط مشخص ایران کنونی ـ می باید از آن متاثر باشد. در نتیجه، فرصت طلبانی در بیرون از اجا ـ اکثراً متعلق به جریان های سنتی انقلابی ـ که مشکلشان با اجا به مسائلی دیگر برمی گردد، با تمرکز روی مواضع گرایش محافظه کار ما، مجموعه ی ما را بعنوان زائده اصلاح طلبان حکومتی به افکار عمومی معرفی می کنند. باید اشاره کنم که اختلاف ما با گرایش محافظه کار جمهوریخواه هیچگاه بیان همسوئی ما با جریان های برانداز (به معنی تغییرات ضربتی و ناگهانی و یا با حمایت از مداخله نظامی از خارج) و یا با چپ انقلابی نیست. دستکم من، همواره در تلاش بوده ام که مبانی فکری گرایشی پسا انقلابی ـ پسا اصلاح طلبانه را ترسیم کنم ـ امروز هم بر همان نظرم.
بدین ترتیب، آشکار است که ادامه وضع موجود برای محافظه کاران ما آرمانی و ایده آل و برای دوستان سانتریست ما قابل تحمل است. اگر این دوستان با تحلیل بنده مخالفند بد نیست آنها نیز بطور علنی چشم انداز خود را از نقش اجا در تحولات احتمالی سیاسی در ایران آینده ابراز دارند.
برای دوستان ما، اما، ادامه وضع موجود همانا بی اثر شدن است. ما از طریق تشکیل این فراکسیون تلاش خواهیم کرد که مواضع و دیدگاههای خود را برای طیف گسترده ای از جمهوریخواهان و دیگر دمکرات های ایران آشکار سازیم. ما همچنین تلاش خواهیم کرد که بتدریج از یک چارچوب عمومی «اتحادی» فراتر رفته و به سطوح دقیق تر و خاص تر تحلیل سیاسی و ارائه برنامه سیاسی ـ اقتصادی فرا روئیم؛ و احتمالاً برخی از ما مصرند که به این نیاز مبرم که همان تغییر پارادایم های سنتی است نیز پاسخ دهند: ایجاد یک چارچوب و الگوی سیاسی «سوم» متکی بر مبارزات مدنی میان مواضع سنتی انقلابی (چپ یا راست) و اصلاح طلبی حکومتی.
اعلام مبحث فراکسیون از جانب دوستان ما ظاهراً سبب نگرانی برخی، درون اجا و حتی کسانی نظیر آقای عیسی سحرخیز از ایران، شده بود! در همایش سوم، بحث هائی حول این مسئله، بطور رسمی و غیر رسمی، صورت گرفت و ظاهراً، ادعای همگان برآن بود که در اجا فراکسیون ها آزاد هستند و منعی در مقابل آن وجود ندارد. ولی ظاهراً به دلیل آنکه سند معینی در این مورد (بموقع) ارائه نشده بود، مسئله فراکسیون به بحث رسمی و رای گیری نیانجامید. ولی تشکیل آن قطعی است و می باید کمیته ای به جزئیات کار آن بپردازد، پیش نویس بیانیه تحلیلی ما نیز این روزها در برخی سایت ها بچشم می خورد. در خاتمه، و در جمعبندی از این بخش، ما براین باور هستیم که ایجاد فراکسیون های واقعی و رسمی نظری ـ سیاسی می تواند رهگشای برخی از مشکلات امروزی ما باشد. رقابت سالم سیاسی میان این گرایش ها قطعاً به پویائی جنبش دمکراتیک ایران یاری می رساند. منتهی باید ساز و کارهائی فراهم آید که اجازه دهد دیدگاه غالب در هر دوره عهده دار سیاست ورزی در اجا شود؛ دیدگاه های غیرغالب نیز از این حق برخوردار باشند که مواضع خود را انتشار بیرونی دهند و یا به نقد دیدگاه غالب بپردازند. ادامه سیاست «میانگین سازی» در خدمت هیچ چیز نیست. از این منظر، اجا می باید اتحاد رسمی از گرایش های سیاسی متنوعی باشد که یکدیگر را برسمیت می شناسند ولی در عین حال رقابت دمکراتیک با یکدیگر دارند.

تلاش ـ به این ترتیب با توجه به تصویری که شما ارائه می دهید، اتحاد جمهوریخواهان جمع اضداد است. شاید اگر بیشتر به عناوینی که شما به جریانهای مختلف درون این اتحاد می دهید و همچنین به تعابیری که از مواضع آنها می کنید دقت کنیم، اختلاف رابیشتر در مبانی بیابیم تا در مثلاً ساختار این تشکل یا وجود سازمانهای موازی. به عنوان نمونه اگر منظور شما از «چپ انقلابی سنتی» جریانهائی باشند که در عمق اندیشه ها و افکار خود هنوز بدنبال نظام سوسیالیستی متکی بر ایدئولوژی مارکسیستی بوده و همه تضادهای اجتماعی را طبقاتی می بینند، اتحاد ـ با فراکسیون یا بی فراکسیون ـ با چنین جریاناتی برای نیروهای باورمند به نظامهای مبتنی بر حقوق و آزادی های فردی و احترام به حق مالکیت و آزادی فعالیت اقتصادی، چه معنائی خواهد داشت؟ از سمت دیگر، اگر محافظه کاران یا به قول شما راستهای درون این اتحاد مسئله اشان نه تغییرات ساختاری و بنیادین در نظام سیاسی، حقوقی و ارزشی حکومت اسلامی است و برای آنها جمهوریت نظام کافی است و جامعه مدنی اسلامی، مردم سالاری دینی در چهارچوب قانون اساسی اسلامی و تبعیض دینی و فرقه ای ممکن! اصل آن است که برخی ارگانها ـ بدون توجه به خالی بودن آنها از مضمون قدرت ـ در انتخابات اسلامی دست بدست می شوند، پس اتحاد با این نیروها ـ همانگونه که خود نیز بدان اقرار داشته اید ـ برای کسانی که بدنبال تغییرات ساختاری و بنیادین برای کسب آزادی در همه ابعاد آن و تأمین حقوق برابر انسانی هستند، چگونه می تواند به ثمر برسد و یا تأثیرگذار باشد؟ آیا فکر نمی کنید اگر چنین اتحادی تا کنون دوام آورده، از آن جهت است که تکیه بر جمهوریخواهی بوده است، یعنی تنها حلقه اتصال این جمع اضداد؟

مهرداد مشایخی ـ مطمئن نیستم که واژه «جمع اضداد» برای توصیف وضع موجود اجا دقیق باشد؛ فکر می کنم آن کمی قوی تر از واقعیت امر کنونی باشد. می باید دقیق تر توضیح دهم. اولا، مراد من از گرایش «چپ انقلابی سنتی» درون اجا نبود؛ بلکه اشاره به گرایش درون طیف وسیع تر جمهوریخواهی است. در اتحاد جمهوریخواهان گرایش چپ معتدل حضور دارد که متاثر از بینش سوسیال دمکراسی است. در سوی دیگر (راست) اما، اختلاف بینشی عمیق تر است. مولفه های آنرا در پرسش قبل باختصار تشریح کردم. دوستان باورمند به این طرز فکر، متاسفانه تمامی تخم مرغ های خود را در سبدی گذاشته اند که هر لحظه می تواند در میان راه ساقط شود (با این فرض که تخم مرغ ها هنوز سالم مانده اند!). آنها، از میان تمامی مبانی ارزشی ما تاکید خود را روی جمهوریخواهی، روش های مسالمت آمیز و همچنین رفرمیسم (که در واقع جزئی از مبانی اولیه ما نبوده است) می گذارند. در امر سیاست ورزی هم، آنها براین تصورند که کارت اصلاح طلبان حکومتی و انتخابات (غیرآزاد) بهترین رویکرد برای گشایش فضای سیاسی کشور، و متعاقباً، حضور جمهوریخواهان در عرصه سیاسی کشور است. ما اینگونه نمی اندیشم (دستکم تلقی من از «ما» چنین است!). ما از میان مبانی ارزشی اولیه مان تاکید بیشتری روی دمکراسی خواهی و سکورلاریسم می گذاریم. بعبارت دیکر، ما دمکرات های جمهوریخواه هستیم. و نه جمهوریخواهان دمکرات! در مورد اصلاح طلبی حکومتی هم، فعلا، این طرحی شکست خورده محسوب می شود و می باید راهکار های تازه ای را جستجو کرد. در مورد رویکرد به نظام جهانی و پدیده «جهانی شدن» هم دوستان ما در فراکسیون عمدتا معتقدند که دوره ی مبارزات ضدامپریالیستی» مدتهاست بسر آمده؛ ما در عین حفظ انتقادهای خود نسبت به این مناسبات (بویژه در مورد سیاست خارجی ایالات متحده در عراق و خاورمیانه)، و یا نابرابری هائی که مولود تفکر نئولیبرالیستی حاکم بر سازمان های جهانی است، موافق آن هستیم که ایران در بطن و همسو با نظام جهانی قرار بگیرد و نظیر شماری از کشورهای آسیائی که در دهه های اخیر کارکردی موفق داشته اند (همچون کره جنوبی و مالزی و ترکیه و هند)، ایران نیز بتواند با بهره گیری از فرصت های تازه ای که در «جهانی شدن» می تواند مطرح باشد، راه خود را پی گیرد.
مادامی که ما بخواهیم روی کلیات و مواضع عمومی اجا بمانیم طبعا زمینه های همکاری همچنان موجود است. به محض آنکه «ما» و یا «آنها» بخواهیم وارد سطوح جزئی تر و خاص سیاست ورزی شویم ناسازگاری های جدی چهره می نماید. با دوستانی که در جایگاه «میانی» قرار می گیرند، طبعا زمینه های همکاری بمراتب قوی تر است (مادام که مواضع هر یک مشخص و صریح باشد).
سخن را کوتاه کنم. به باور من، ایده ی جمهوریخواهی، در عین حال که همواره بخشی از هویت سیاسی ما را تشکیل می دهد، نمی باید با دمکراسی خواهی و عرفی بودن ما به رقابت برخیزد. اجا، بهر صورت وارد دوره گذاری شده است که در پایان آن یک (یا چند) برنامه حزبی می باید استخراج گردد. و حرکت در راه برنامه حزبی، در عین حفظ اجا، نمی تواند از قالب دیگری بجز فراکسیون بهره گیرد.

تلاش ـ حتماً مایلم درادامه به این مسئله مهم یعنی فرارویاندن یک یا چند حزب از درون اتحاد جمهوریخواهان بازگردیم. اما پیش از آن باید بپرسم که آیا مقصود شما این است که نام اتحاد جمهوریخواهان ومبانی ارزشی شما در درون و عملکرد شما در بیرون ـ حداقل بخش قابل توجه ای از شما که توانسته اصلاح طلبانی نظیر آقای سحرخیز و.....؟ را به شما امیدوار سازد ـ در اصل به گونه ای بوده است که بیشتر به سؤتفاهم هائی، هم در درون و هم بیرون این اتحاد، دامن زده است؟ به عبارت دیگر مثلاً «گرایش محافظه کار» یا «گرایشهای از نوع توده ای» با درک غلط از جمهوریخواهی به عنوان عامل تعیین کننده ی هویت سیاسی و تکیه بر مشی مسالمت آمیز و جابجا کردن آن با دفاع از رفرمیسم درون حکومت اسلامی از این اتحاد چهره یک نیروی «رفرمیستی» ارائه داده و بهانه ای بدست «جریانهای برانداز» یا «فرصت طلبان سنتی ـ انقلابی» داده اند تا در برداشتهای غلط خود شمارا «زائده اصلاح طلبی» بدانند؟ در اینجا لازمست یادآور شویم که درادبیات بجا مانده از هواداران این اتحاد در این چندساله کم نیستند مواردی نظیر معادل قرار دادن جمهوریخواهی با دمکرات بودن، ارتقا دادن شکل نظام جمهوری به محتوای هویت سیاسی، یا دوری جوئی از خشونت و قهر انقلابی و تکیه بر مبارزه مسالمت آمیز و یکی گرفتن این مسالمت با ماندن واجبار به ماندن در چهارچوب قوانین حکومت اسلامی، که به گمراهی ها و سؤتفاهم ها دامن زده اند! علاوه بر این باید آن حسابگری سیاسی را که تخم مرغهائی را در اوج جریان دوم خردادی در سبد این نیرو گذاشت و امروز در شکست این جریان بدنبال نجات آن تخم مرغها از طریق انکار اصل قضیه است، را به همه این موارد دامن زننده به سؤتفاهم ها افزود. آیا فکر نمی کنید اگر بخواهید در صدد اصلاح همه این موارد و پاک کردن سؤتفاهم ها برآئید باید آن نام و آن مبانی را دوباره تعریف کرده و هر یک را درجایگاه شایسته آن بگذارید؟

مهرداد مشایخی ـ پرسش شما طبعاً ما را به فضای بیرون از اجا، یعنی اپوزیسیون ، هدایت می کند. اجازه دهید به سالهای پیش از تشکیل اجا برگردیم. چه دیدگاهی در آن دوره در خارج از کشور فرادستی داشت؟ اگر از استثنائاتی نظیر (برخی از) تشکل های جبهه ملی و جمهوریخواهان ملی و گرایشی در درون سازمان فدائیان (اکثریت) بگذریم، گفتمان غالب در جامعه برونمرزی سرنگونی طلب، باورمند به تغییرات خشن ضربتی، مخالف هرنوع اصلاحات، غیرمدنی و غیر دمکراتیک (در شیوه برخورد به دیگران) و البته قاطع بوده است. تشکیل اجا برای نخسین بار گرایش های مسالمت آمیز و اصلاح طلب و دمکرات را درون یک تشکیلات نسبتاً گسترده گرد هم آورد. گفتمان سیاسی در جامعه برونمرزی البته، پس از دوم خرداد 76 و حتا پیشتر از آن، آغاز به ملایم شدن کرده بود. با اجا این فرایند تسریع و تعمیق یافت. این امر بخودی خود، خاری شد در چشم نیروهائی که هویتشان با «انقلابی گری» عجین شده است.
بعبارت دیگر، برای بسیاری از این نیروها، صرف پشت کردن به انقلابی گری، رد سرنگونی طلبی، طرح های ضربتی، فحاشی سیاسی و ادبیات نازل، «گناه کبیره» محسوب می گردید. مضاف بر آنکه گرایشی هم، با اصلاح طلبان حکومتی نزدیکی نشان می داد. توجه بفرمائید! بخش قابل توجهی از این واکنش های منفی، در واقع، واکنش به سیاست های نادرست اجا نبود، بلکه واکنش به تغییر یک پارادایم بود! در نظر این طرز فکر ـ که هم در طیف چپ حضور نیرومند دارد و هم در راست (سلطنت طلبان) ـ فقط گرایشی که به اصلاح طلبان التفات بسیار نشان می داد، منحرف نبود، بلکه هر کس که سخنی از مطلوبیت رفرم (بطور عام) و یا تأکید بر مبارزات مدنی هم داشت، در همان قالب گذاشته می شد. خواهش می کنم با مفروضات و جمعبندی های سال 1386 به مسئله برخورد نکنید. 4 سال پیش را در نظر بگیرید.
بدین ترتیب، طبیعی بود که فعالان اجا، ولو آنها که از جایگاه مستقل تری به امکان اصلاح و اصلاح طلبان حکومتی روی خوش نشان می دادند، وظیفه عاجل خود را در ابتدا جا انداختن یک پارادیم سیاسی جدید در محیطی خصمانه می دانستند. این امر خوشبختانه کاملاً جا افتاده است. فضای اعتدال سیاسی، امروز، در میان مخالفان رژیم دیگر یک گرایش کمرنگ نیست؛ بلکه توانسته بر تمامی گرایش های دیگر تأثیر گذارد. طبعاً، نقش اصلی در این مورد تجربه و خرد جمعی اپوزیسیون ایران در سالهای اخیر بوده است. اجا هم بمثابه عضوی از این مجموعه عمل کرده است.
اما از سوی دیگر، گرایشی درون اجا، نیز از همان ابتدا به افراط دیگری در غلطید. من در سال گذشته، در دو مقاله جداگانه «بازسازی پروژه جمهوریخواهی» و «جمهوریخواهی ایران و بنیان های تازه فکری» به تفصیل به این دو گرایش عقیم و سترون، در هر دو سو، پرداخته ام.
با این مقدمه چینی، اکنون می توانم با فراغ بال به این ایدئولوژی سازی از اصلاح طلبی و جمهوریخواهی بپردازم. متأسفانه ذهنیت ایدئولوژیک بخشی از جمهوریخواهان، بلافاصله مفاهیمی نظیر جمهوریخواهی، اصلاح طلبی و مشی مسالمت آمیز را تبدیل به یک «توضیح المسائل» کرد و تلاش نمود؛ برای هر تاکتیک و هر سیاستی یک توجیه ایدئولوژیک بسازد. تفاوت دیدگاه من با این گرایش بدین شرح است:

1 ـ جمهوریخواهی البته جزئی از هویت سیاسی ماست ولی، امروز، نباید در رقابت با دمکراسی خواهی قرار گیرد. دمکراسی فضای اصلی ایست که ما را به دیگر نیروها نزدیک و دور می کند. ما دمکرات های جمهوری خواهیم نه جمهوریخواهان دمکرات.

2 ـ در شرایط کنونی ایران، و تا هنگامی که جناحی از حکومت، اراده واقعی برای اصلاحات معنی دار و مؤثر، از خود نشان ندهد، باید فرض را بر آن قرار داد که رفرم های حکومتی عملی نیست. اگر روزی روزگاری، تشدید مبارزات و فشارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جناحی را به رفرم های ساختاری متمایل کند، می توان با تحلیل از موقعیت «لحظه سیاسی» و توان نیروها، تصمیم گرفت. متأسفانه گرایشی در اجا خود را با زنجیر به «اصلاحات» و مدعیان آن در ایران وصل کرده است و آنرا تبدیل به یک اصل نموده است.

3 ـ در شرایطی که رژیم ایران با توسل به «قانون» و روشهای فراقانونی تمامی ضوابط را زیر پا گذاشته و قانون را بی معنی و متغیر نموده است، چگونه می توان خود را در این چهارچوب مقید کرد؟ دیگر چگونه می توان از نافرمانی و مقاومت مدنی سخن راند؟ البته ما باید همواره برای تضمینات قانونی و ارتقاء نقش قانون تلاش کنیم، ولی این امربدون، حداقل، یک رفرم جدی در ساختار حقوقی این نظام میسر نیست. در این شرایط، صرفاً باید با اتکاء به فشار از پائین (اگر از «بالا» هم متولیانی این داعیه را دارند، این گوی و این میدان!) ظرفیت قانون و مرزهای حقوق بشری را گسترش داد. مثلاً تلاشی که از سوی کوشش گران زن و مرد برای رفع تبعیض از زنان و لغو قانون سنگسار صورت می گیرد. پارادوکسی که در برابر فعالان سیاسی دمکرات ایرانی قرار دارد، از صورت مسئله های ساده و حل معادله های یک مجهولی مسلماً فراتر می رود. یعنی پایبندی به حکومت قانون و قانون گرائی را نباید با پذیرش قوانین و مقررات ضد انسانی در هر مقطع یکسان گرفت. البته شرایط بینابینی و پیچیده ای هم می تواند مطرح شود، مثل آنکه، حکومت مثلاً تصمیم بگیرد؛ تحت ضوابط و شرایطی رفرمهای مهمی انجام دهد (نظیر آزادی احزاب و مطبوعات). طبعاً در آن شرایط می توان محاسبه، هزینه ـ فایده، کرد که در آن صورت، التزام به قوانین موجود، چه چیزی عاید نیروهای دمکرات می کند و چه چیزی عاید حکومت. ولی امروز مسلماً در چنان شرایطی قرار نداریم.

4 ـ سکولار (عرفی) بودن بخش لاینفکی از هویت ما و نیروهائی شبیه ما را تشکیل می دهد. برخی دوستان اجا هیچگاه صحبتی و اشاره ای به این جنبه ندارند. و حتا بقول یکی از آنها: «طرح مسئله سکولاریسم در شرایط فعلی ایران سم است!»
برعکس، من بر این گمانم که ما چاره ای نداریم بجز آن که خود را همانطور که هستیم و مورد تبعیض واقع شده ایم به جامعه و حکومت بشناسانیم. سکوت و لاپوشانی در مورد سکولار بودن ما چه معنی می دهد؟ پایه های اجتماعی نیروهائی شبیه به ما، در صورتی با ما سمت گیری می کنند که بیان تجدد، آزادیخواهی، اعتدال، مدرن بودن، سکولار بودن و نظائر آن باشیم. و نه آنکه تفاوت هایمان با اصلاح طلبان ناروشن بماند.

5 ـ یک جریان مخالف می باید مثل یک مخالف رفتار کند و سخن گوید. برخی از دوستان ما گاه این اصل را فراموش کرده و تصور می کنند که مثلاً از این طریق (ابهام آفرینی) گذار مسالمت آمیز، قانون گرائی، زمینه سازی برای دمکراسی، پایبندی به روش اصلاحی، و یا مبارزه با سیاست های آمریکا را پی ریزی می کنند.

اتحاد جمهوریخواهان ایران بیان یک صدای معترض بخشی از محذوفان سکولار جامعه ایرانی است و می باید بهمان شکل خود را معرفی کند.
برای حل این تناقضات نیازی به تغییر نام نیست. مردم در دراز مدت یک استنباط از مجموعه رفتاری و هویتی یک جریان سیاسی پیدا می کنند و برآن مبنا آنرا رد یا قبول می کنند. مبارزه نظری درون اجا؛ بشرطی که بطرزی متمدنانه و قانونمند انجام شود، به این هویت یابی کمک مؤثر می کند.

تلاش ـ بازگردیم به طرح تشکیل فراکسیونها! شما در پاسخ پرسش نخست تشکیل فراکسیونها را ضروری دانسته و اعلام داشتید که هرچند سند رسمی در تشکیل فراکسیونها به تصویب نرسیده است، اما تشکیل آنها «قطعی» خواهد بود.
با توجه به تصویری که دادید؛ احتمالاً ـ یا حداقل ـ یکی از محورهای تشکیل این فراکسیونها چگونگی برخورد به حکومت اسلامی خواهد بود. قابل پیش بینی است که بخشی از نیروهای این اتحاد ـ براساس توضیحات شما ـ سیاست خود را به مثابه تابعی از رقابتهای درونی حکومت اسلامی و لاجرم در چهارچوب نظم دینی موجود تنظیم خواهند نمود. و فراکسیون دیگر با تکیه بر «دمکراسی خواهی» و «سکولاریسم» در مسیر مخالفت با «نظم موجود» گام برخواهد داشت. به نظر ما اختلاف در اینجا، هرقدر هم که دستکم و جزئی تلقی شود، ریشه ای است و مشکل ساز.
شما اما باوجود آگاهی درست از این مشکل، درعین حال حفظ این تشکل ـ در عین رقابت میانشان ـ را ممکن می شمارید. زیرا پیشنهاد می کنید که باید چاره اندیشی هائی شود تا «در هر دوره دیدگاه غالب» سیاست ورزی ـ حتماً از سوی کل «اجا» ـ را برعهده گیرد و فراکسیون دیگر اجازه داشته باشد نظرات خود ـ که احتمالاً در مخالفت خواهد بود ـ بیرونی کند. حال پرسش اینجاست که این چه نوع سیاست ورزی از سوی یک «اتحاد» متشکل است؟ مردم چگونه سیاستهائی راکه حتا مورد قبول و حمایت نیروهای درونی آن نیست، معتبر شمرده و آن را بپذیرند؟ آیا تجربه وجود احزاب و سازمانهای کنونی فاقد انسجام نظری و سیاسی که برسر هر مورد معینی، از انتخابات رژیمی تا درگیری بین المللی یا همکاری با دیگران و...، تکه پاره عمل می کنند، نمی توانند و نباید، در بی اثری آنها در سیاست، برای شما به عنوان الگوی منفی آینده ی تکرارچنین طریقی باشند؟ آیا به این ترتیب چهار سال دیگر دوباره مجبور نخواهیم شد؛ تجربه اشتباه امروز را تجزیه تحلیل و بعضاً توجیه کنیم؟

مهرداد مشایخی ـ شاید حق با شما باشد! این تضاد بهر حال واقعی است. از یکسو هر گرایش فکری ـ سیاسی تمایل به آن دارد که خود را، همانطور که هست، به جامعه سیاسی معرفی کند. از سوی دیگر، ما همه تلاش می کنیم که بمنظور «اتحاد» و همراهی با یکدیگر از جنبه هائی از نظراتمان (در کوتاه مدت) بگذریم تا منافع جمعی جلو رود. تصور من آنست که از این به بعد، ادامه وضع موجود (تداوم روش های گذشته) ممکن نباشد. تنها راهی که به نظر من و شماری دیگر از دوستان اجا رسیده است ترغیب دیگر گرایش های سیاسی به سازماندهی علنی خود (تحت هر نامی که دوست دارند!) است. پس در مرحله نخست، ما باید بدانیم چه گرایش های سیاسی واقعاً در اجا حضور دارند و میزان دوری و نزدیکی آنها به یکدیگر چیست. ما فعلاً دو گرایش نسبتاً متضاد را می شناسیم. باید اجازه داد که این دو (یا چند) گرایش نظرات خود را در جزئیات تدوین کنند، یارگیری نمایند، و دست همکاری به اطراف خود دراز کنند. البته، به باور من، گرایش دیگر مدتی است که چنین کرده است!
همه چیز را نمی توان از پیش حدس زد. مقداری از مسائل بستگی به میزان بلوغ سیاسی و درجه تساهل ما دارد. باید دید می توان ساز و کارهائی را مشخص کرد که به دیدگاه غالب اجازه دهد که در سطح رسمی بنام اجا خود را معرفی کند و در همان حال، دیدگاه (های) اقلیتی نیز قادر باشند مواضع مستقل خود را جداگانه و بنام خود انتشار بیرونی دهند؟ جامعه سیاسی معمولاً با نظر رسمی یک تشکل طرف است.
مگر احزاب دمکراتیک اروپائی غیر از این رفتار می کنند؟ مثلاً در درون سبزهای آلمان مگر چند گرایش کاملاً جدی وجود نداشتند و ندارند که با یکدیگر همزیستی می کنند؟
در عین حال نمی توان سوگند یاد کرد که الزاماً چنین خواهد شد. ممکن است رفتار جمعی ما طوری باشد که بخواهد «تکلیف را هر چه زودتر مشخص کند.» طبعاً، چنین رویکردی به انشعاب منجر خواهد شد.
بهرروی، در جمعبندی از این مبحث باید بگویم که طرح فراکسیون احتمالاً یک دوره گذار را در اجا آغاز خواهد کرد. ما به سهم خود حداکثر کوشش مان را بکار خواهیم بست که یکسونگر نباشیم و همکاری و همراهی ها را تا آنجا که مقدور باشد، ادامه دهیم. ولی در عین حال، بخشی از پویائی جدید متاثر از «دیگران» و عملکرد آنها خواهد بود. دوم آنکه، ما قصد داریم که قطعاً مواضع و دیدگاههای خود را از سطح عمومی و کلی به سطح خاص و جزئیات برنامه ای ارتقاء بخشیم. هرگاه این امر تحقق بپذیرد، طبعاً تحولات جدیدی را ایجاد خواهد کرد که مسلماً از هم اکنون قابل پیش بینی نیست.
در خاتمه، ما بر این نظریم که اگر درون دیگر تشکل های دمکراتیک، بویژه جمهوریخواهان، چنین فعل و انفعالاتی صورت گیرد، در آن صورت امر نزدیکی ها و همکاری ها حالت واقعی تری بخود خواهد گرفت.


تلاش ـ ارتقاء «مواضع کلی» به «اصول برنامه ای» در درون جمعی از فعالان سیاسی همسو و همنظر آن هم جمعی با ساختار تشکیلاتی، یعنی حرکتی برای تشکیل یک حزب سیاسی، گامی که شما احتمال برداشتن آن را پس از تشکیل فراکسیونها می دهید و برخی از همکاران شما در اتحاد جمهوریخواهان ایران از مدتها پیش حمایت از آن را هدف توضیحات گفتاری و نوشتاری خود قرار داده اند. (مصاحبه با حسن شریعتمداری، فصلنامه تلاش شماره 24)

اما تا جائی که همه ما می دانیم مقدمات و ابتکار اولیه تشکیل اتحادی از جمهوریخواهان حول شعار جمهوریخواهی، سالها پیش از تشکیل رسمی اتحاد جمهوریخواهان ایران صورت گرفت. حتماً اعضای رهبری و کادرهای سرشناس سه سازمان سیاسی اولیه مبتکر اتحاد جمهوریخواهی یعنی سازمان فدائیان خلق ایران، حزب دمکراتیک مردم ایران و سازمان جمهوریخواهان ملی ایران نشست های متعدد خود را بر حول این محور هنوز بخاطر می آورند. از ادامه موجودیت رسمی حزب دمکراتیک مردم ایران اطلاع ندارم، سازمان جمهوریخواهان اما به نظر می آید، در عمل حاضر شد موجودیت تشکیلاتی خود را در راه تشکیل و قوام اتحاد جمهوریخواهی از دست بدهد و همه نیرو و استعداد خود را در تشکل جبهه ای جدید متمرکز نماید. اما در مورد سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت وضعیت به گونه ای دیگر بود، فعالان اتحاد جمهوریخواهان به دودلیل هرگز قادر نشدند سازمان را دربست دراختیار گیرند؛ یکی، مواضع سازش و نزدیکی با جناحی از حکومت اسلامی که در میان جمهوریخواهان مورد نظر ما از مقطع انتخابات دوره پنجم مجلس اسلامی بصورت کاملاً قابل رویتی قوی بود و مخالفت آشکار مواضع رسمی سازمان با این گرایش. دوم، فشار برای انحلال گروهی در درون این جبهه که می بایستی شامل سازمان هم می شد. این دلایل هردو عمدتاً با سد محکم مواضع رسمی ـ و قویتر حداقل از نظرکمی ـ ضدیت سازمان با حکومت اسلامی و وفاداری اعضای بدنه و بخش مهمی از فدائیان به سازمان خود مواجه شد. بعضاً از دل این سد ظاهراً عبور ناپذیر بود که راهکار حضور «فردی» مقبول واقع شد.

حال با توجه به این مقدمه دو پرسش پیش می آید که می خواهم در انتهای این گفتگو ـ که با کمال میل علاقمند به ادامه آن در فرصت های بعدی هستم ـ آنها را مطرح کنم. اولی پرسشی است ناظر به گذشته و دیگری ناظر به آینده. نخست بفرمائید با توجه به این امر که همکاری میان سازمانهای سیاسی با نظم و انسجام نظری، سیاسی و تشکیلاتی، همواره هم درست تر و هم مؤثرتر است ـ حتا حول یک شعارفرعی مانند جمهوریخواهی البته در مقایسه با خواست دمکراسی و آزادی ـ چرا دوستان با پیشینه سازمانی شما در اجا، حضور سازمانی خود را رها کردند تا بعد از چند سال حضور غیر مؤثر ـ حضوری که به گفته بیانیه هفت نفره شما «مدتی کمی پس از تولد بعوض رشد و بالندگی در سراشیب فروماندگی» مواجه شد ـ دوباره به نوعی به تشکیل همان سازمانها و احزاب روی آورند؟ آیا تلاش برای راست کردن همان سازمانها و تلاش برای تصحیح مواضع آنها و انسجام بخشی آنها ممکن نبود؟ اگر ممکن نبود از کجا که همین مشکل برای احزاب تازه تأسیس از دل این فراکسیونها پیش نیاید؟ از کجا معلوم که دوستان با این سابقه نابردباری با مواجهه با این مشکلات به فکر «ابداعات» جدیدی نیفتند؟

نکته دوم که ناظر به آینده فراکسیونهای احتمالی است ـ و از نظر ما مهم تر که شاید تنها شامل بخشی از شما با گرایشات چپ شود ـ اینکه؛ با وجود سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت به عنوان قوی ترین تشکل حزبی و سازمانی چپ ایران و صاحب گذشته ای دراز و تاریخی که در قلب تک تک اعضای آن جای دارد ـ این که آنها با این تاریخ چه می کنند موضوع دیگری است ـ چگونه می توان تصور کرد که از درون شما احتمالاً فراکسیونی سربرآورد که بتواند در برابر این سازمان و در برابر وفاداری اعضای آن اساساً پاگیرد؟ فعلاً موفقیت را به کناری می نهیم!

مهرداد مشایخی ـ اجازه بدهید مقدمتاً عرض کنم که من از ابتدا جزو منفردین اجا بوده ام و با هیچیک از تشکیلات نام برده همکاری نداشته ام. بنابراین نقطه عزیمت منفردینی نظیر من با اعضای این تشکل ها کاملاً متفاوت بوده است. در نتیجه، پاسخ من به پرسش شما تا حدی «دست دوم» محسوب می شود، زیرا از دقایق مباحث و استدلالهائی که در سازمانهائی چون فدائیان (اکثریت)، جمهوریخواهان ملی و حزب دمکراتیک مردم ایران (4 ـ 5 سال پیش) در جریان بوده اند بی اطلاع هستم. پس فقط می توانم به شنیده ها بسنده کنم.
اولین نطفه های گفتمان غیرانقلابی و دمکراتیک در جامعه سیاسی برونمرزی از اواسط دهه هشتاد میلادی شکل گرفتند. سازمانهای نامبرده، محافل مطالعاتی و نشریات تئوریکی نظیر کنکاش، کتاب جمعه ها، اختر اولین تبلورهای این تغییر گفتمانی بودند. البته هیچیک از این تشکل ها نخواستند و یا نتوانستند که به یک برنامه حزبی فرارویند. تنها گفتار عمومی آنها تغییر یافته بود. بعلاوه، فرقه گرائی رایج در فرهنگ سیاسی نیز قاعدتاً نقش خود را ایفا کرد است و مانع اتحاد میان این جریانها شده است. ولی همکاریهای مقطعی ادامه داشته است.
با پدیداری دوم خرداد 1376 و شکل گیری اصلاح طلبی حکومتی مباحث سیاسی ـ نظری میان و درون آنها پا گرفت و بتدریج گرایش هائی نسبتاً متفاوت درون هر یک تبلور پیدا کردند. بتدریج مشخص شد که گاه افرادی در دو تشکیلات گوناگون بهم نزدیکتر بودند تا همسازمانی های آنها! بدین ترتیب، زمینه ای برای «برخوردن» مجدد این افراد فراهم آمده بود. در عین حال، این سه تشکل تمایلی به اتحاد از خود نشان نمی دادند. باید توجه داشت که در جامعه سیاسی برونمرزی، بویژه قبل از ظهور حرکت اصلاح طلبی، زمینه رشد و گسترش جریان های معتدل و مسالمت جو فراهم نبود؛ یعنی هیچیک از این تشکل ها، به تنهائی، قادر به توسعه کیفی نبودند.
هنگامی که شرایط سیاسی ـ فرهنگی یک حرکت گسترده در اوائل سالهای 2000 فراهم گردید، یعنی شبکه ای از فعلان سیاسی منفرد و تشکیلاتی غیر انقلابی و دمکراتیک، که بتدریج اصلاح طلبی را «کشف» می کردند، بر همکاری ها و اعلام مواضع مشترکشان افزودند، فکر ایجاد یک تشکل گسترده و فراگیر نیز پا گرفت. من از جزئیات مباحثی که درون هر جریان وجود داشته است. بی خبرم. ولی قرائن نشان از آن دارد که جمهوریخواهان ملی بیشتر از دو تشکل دیگر آمادگی ادغام در اجا را داشتند. حزب دمکراتیک مردم ایران، احتمالاً در موضعی بینابینی قرار داشته است و فدائیان، اکثریت، برعکس، روزبروز تشکیلاتی تر عمل می کنند! برای دو تشکل اول، احتمالاً رابطه اشان با اجا بمثابه رودخانه ای در نظر گرفته شده که از پیوستن چندین رود کوچکتر بوجود آمده است. در مورد انگیزه جریان اکثریت، ابهام بمراتب بیشتر است. علیرغم تفاوت دیدگاه ها در درون این سازمان، باید فرض را برآن قرار داد که «اکثریت» و اجا هیچگاه در هم ادغام نخواهند شد؛ یعنی بر سر این امر در میان آنها توافق عمومی وجود ندارد! پس پرسشی منطقی در برابرمان قرار می گیرد: که اگر قرار است هردو تشکل ادامه حیات دهند نقش «اکثریت» کدام است و نقش اجا چه قرار است باشد؟ درک من چنین است:
به باور «آنها» سازمان «اکثریت» در روز موعود (بازگشت به ایران)، بخاطر پیشینه و نام خود یک سرمایه سیاسی برای بسیج نیروهای چپ و بخشی از کارگران و روشنفکران خواهد بود. پس بطور منطقی، اجا می بایست کارکردی متفاوت را برعهده گیرد که با کارکرد سازمان تداخل پیدا نکند! ظاهراً شکل تشکیلاتی «اتحاد» مناسب ترین مقوله بوده است که این دوستان برای اجا مصلحت کرده اند! یک «اتحاد» (بزعم آنها) می باید در چهارچوبی معین و عمومی محصور ماند. جمهوریخواهی در واقع همان چهارچوبی بود که می بایست همه گرایشها را متحد کند.
در ماههای اول نشکیل اجا و اقبال وسیعی که نسبت به تشکیل اتحاد جمهوریخواهان ابراز شد، این تصور را تقویت کرد که یک «اتحاد» از «جمهوریخواهان» پاسخی است مکفی به خلاً سیاسی در میان نیروهای سکولار و دمکراتیک. از لحاظ سیاسی هم فرض بر آن بود که اصلاح طلبی (حکومتی) عامل پیوند دهنده نیرومندی است که همه جمهوریخواهان را در کنار هم حفظ می کند!
باری، همانطور که در پاسخ های پیشین توضیح دادم حنای این استدلال امروز در میان بخش وسیع و روبه رشدی از فعالان اجا دیگر رنگی ندارد. تشکیل فراکسیون ماهم یکی از واکنش های طبیعی به این حقیقت بوده است.
آیا این عده الزاماً تا آخر در کنار یکدیگر می مانند؟ آیا امکان «ابداعات» جدیدی در آینده متصور است؟ آیا این فراکسیون حتماً مسیر تشکیل حزب را خواهد پیمود؟ ما پاسخی جبری به این سؤالات نداریم. هیچ حتمی و جبری وجود ندارد. آنچه که ما را بهم متصل می کند در وحله اول پذیرش یک سری ضرورت های جدید است که از دل تجارب ما در چهار سال اخیر بیرون آمده و یک فرهنگ سیاسی کمی بازتر و غیرایدئولوژیک تر شماری از افراد که می توانند با یکدیگر کار گروهی انجام دهند. مابقی غیرقابل پیش بینی است.
ولی در مورد بخش دوم پرسشتان، ببینید؛ بستگی دارد به این که افق دیدمان را به چه محدود کنیم! مسئله تشکیل فراکسیون ما در اجا بهیچوجه نمی خواهد تمامی هم و غم خود را صرف درگیری های لفظی ـ قلمی و پولمیک های سبک با دیگر دوستان درون اجا کند. طبعاً مبارزه نظری با آنها، و از جمله با بخشی از اعضای فدائیان اکثریت بخشی از تلاش ما خواهد بود. ولی دوستان ما همگی بر این باورند که می باید تصویر کلان را در نظر داشت. تصویر بزرگتر هم ناظر بر مجموعه مخالفان مدنی و دمکراتیک ایران است. ما اگر بتوانیم احیاناً در زمینه ای (مثل ارائه یک برنامه حزبی سوسیال دمکراتیک و یا تدقیق برخی مفاهیم و نظریه ها و یا تحولی بینشی ـ رفتاری در فرهنگ سیاسی) خدمتی انجام دهیم، در آن صورت دلیلی ندارد که آنها را به اجا و یا سازمان فدائیان محدود کنیم. بحث ما متوجه تمامی طیفی است که در بالا عرض کردم.
دوستان فدائیان اکثریت هم بالاخره روزی مجبور خواهند شد انتخاب خود را انجام دهند: حفظ تشکیلات بهر قیمت ( ولو با آنها که از نظرسیاسی تفاوت های کیفی با آنها دارند) و یا سمت گیری با کسانی که در محتوای برنامه های سیاسی ـ اجتماعی با آنها تشابه دارند. فعلاً، بنظر می رسد این دوستان بر گزینه اول پا می فشارند! از نظر من، این تأکید و سازمانگرائی افراطی ضررهای فراوانی چه به اجا و چه به مجموعه جنبش دمکراتیک می زند. از این جنبه هیچ تفاوتی میان سنت گرائی جبهه ملی و سازمان فدائیان وجود ندارد. هردو پایه و اساس کارکرد آتی خود را از دل گذشته خود می خواهند استخراج کنند.
بهرحال، ما از کثرت دوستان فدائیان اکثریت در اجا و یا خارج از آن هیچ هراسی نداریم و بر این باوریم که در متوسط مدت هم کیفیت بر کمیت چیرگی خواهد یافت.

تلاش ـ آقای مشایخی با سپاس فراوان از شما بابت وقتی که در اختیار ما قرار دادید.


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما