Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
March 09, 2007جمعه 18 اسفند 1385
 

... برای دوست! - در پاسخ به پیام آقای داریوش همایون به کنگره دهم سازمان" اکثریت"-

جمشید طاهری پور
 

تاریخ پر فراز و نشیب سازمان ما؛ در کنار رنج و تلخکامی، آکنده از حلاوت جستجوی افکار تازه و منش و کنش نوپدید است. فدائیان استعداد "تغییر" و شجاعت آنرا داشته-اند که از افکار و روش های کهنه و سپری شده بگسلند و پذیرای اندیشه ها و راهبرد هائی باشند که راه بر آینده می گشایند. پویائی و درک ضرورت تغییر مشخصه ایست که ما از آن برخوردار بوده-ایم و هیچ دلیلی وجود ندارد که این بار خود را نومید و خالی از آن بشناسیم.

آقای داریوش همایون عزیز! من این پاسخ را بیرون از تکلیف و تعارف می نویسم. بعنوان یکی از مخاطبان پیام پر از دوستی و نیک خواهی شما؛ در مقام کسی می نویسم که زندگی-اش با حیات رنجبار اما بالنده ی سازمان فدائیان خلق ایران "اکثریت"، به گونه ای خودخواسته و گسست ناپذیر در آمیخته است. با روح تعهد در قبال این درآمیختگی و احساس مسئولیت نسبت به ایران و "هزاره تازه ملت" می نویسم و قصدم پاسداشت فرهنگ همسخنی و همرائی میان ایرانیان و ارج گذاشتن بر آن "کمال" است که برای سازمان ما آرزو کرده-اید! سربلند و شادمان هستم که می بینم اندیشه شما نیز در جستجوی معنای این "کمال" برای "چپ" ایران؛ به "دگرگشتی" راه برده که من نیز در تأمل های خود به آن راه جسته-ام: بایسته سازمان ماست که از " کمونیزم جزمی و توتالیتر به سوسیال دموکراسی" گذر کند.

شما از تأثیر "سالم و سازنده" این "دگر گشت" در "نیروهای چپ ... و سرتاسر سیاست ایران" و نیز از "قدرت ها و مسئولیت ها ی" سازمان در این گذر و گذار آینده آفرین؛ در کمال ایجاز و با شفافیت تمام سخن گفته-اید و در عین حال از سر نیک خواهی و مشفقانه از اینکه سازمان را " یکی از آسیب پذیرترین سازمان های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی" می بینید؛ تأسف و نگرانی خود را اظهار داشته و از فدائیان بیداری و هشداری طلب کرده- اید! من این را جلوه ای از آن احساس اصیل مسئولیت میهنی و مدنی در نزد شما باز شناخته-ام که نشانه بارز فرهنگ سیاسی تعالی یافته ی مبتنی بر اخلاق در زمانه ماست و بر خود این می پسندم که برخورداری از چنین فضیلتی را به شما تهنیت بگویم.
راست این است که از آستان کنگره ی اول و طی این هفده سالی که از آن زمان گذشته، با تحقیر و بی اعتنائی به تلاش هائی که متوجه: 1- حفظ و تحکیم رشته های ارتباط سازمان با نیروهایش در درون کشور. 2- پاسداری از جایگاه سازمان در نهضت چپ ایران و 3- نوسازی " اصول و ارزش های" آن بود، "حدود صریحا" مشخص" سازمان، زوال پیدا کرده، سرگشتگی در باره اصول و ارزش ها به چند پارگی هویت انجامیده و بر اثر آن حیات سیاسی و تشکیلاتی سازمان جولانگاه علایق دوست و دشمن شده و بد تر از این؛ وزن و اعتبار سازمان وسیله ی بازار گرمی دکان این و آن است! با اینهمه اکنون که سواد "دگرگشت" چندان ارتفاع گرفته که توان تبیین اصول و ارزش های خود را دارد و نیز می تواند به مسائل مشخص ایران پاسخ سوسیال دموکراتیک ارائه کند، می توان تأثیر "سالم و سازنده" آن را در این جست که از"هویت" سازمان تعریف نو بدست دهد، حد و مرز های آن را به طور روشن و بیرون از اعوجاج ترسیم کند و به آن حدود صریحا" مشخص بدهد تا سازمان ما بتواند دوباره در درون خود انسجام و تجانس حزبی پیدا کند، در نسبت خود با دیگر احزاب و سازمان ها، خود را به حیث یک حزب سیاسی مستقل تعریف کرده و شناسائی شخصیت مستقل و منحصر به فرد خود را احراز کند و بالنتیجه در درون و برون مرز منشاء تأثیراتی باشد در راستای تعریفی که از خود بدست داده؛ موافق روح زمان و نیاز نسل های جوان و زنان و مردان امروز ایران!
همین اندازه ملاحظه برای نشان دادن صدق این بیان کفایت می کند که من نیز همچون شما بر این عقیده و نظرم که " بازسازی سازمان فدائیان ایران برای آنکه سهم خود را در ساختن ایرانی متفاوت از گذشته ادا کند به هر گزینش دشوار و تلخی که من از نزدیک می شناسم می ارزد." ارزش بزرگ این "گزینش" در ایجادگری آینده ساز آن است و دقیقا" چون یک "دگرگشت" است، مستلزم تغییر "افکار" و "منش و کنش" سیاسی از جنس "زمان" است و همه دشواری نیز از همین حقیقت بر می خیزد؛ زیرا ما برای رفع حکومت دینی و استقرار دموکراسی و حقوق بشر در کشور، برای احقاق "حق حاکمیت ملت ایران" که مطالبه محوری انقلاب مشروطیت ایران بود؛ در برابر ضرورتی قرار گرفته-ایم که از ما یک فرهنگ سیاسی تازه را طلب می کند، فرهنگ سیاسی که در کانون آن انسان شهروند معاصر ایستاده است.

تاریخ پر فراز و نشیب سازمان ما؛ در کنار رنج و تلخکامی، آکنده از حلاوت جستجوی افکار تازه و منش و کنش نوپدید است. فدائیان استعداد "تغییر" و شجاعت آنرا داشته-اند که از افکار و روش های کهنه و سپری شده بگسلند و پذیرای اندیشه ها و راهبرد هائی باشند که راه بر آینده می گشایند. پویائی و درک ضرورت تغییر مشخصه ایست که ما از آن برخوردار بوده-ایم و هیچ دلیلی وجود ندارد که این بار خود را نومید و خالی از آن بشناسیم. ما همان گونه که توان آن را داشته ایم از یک "سازمان چریکی" به "سازمان سیاسی" فرا بروئیم، از چنان ظرفیتی برخورداریم که از " کمونیزم جزمی و توتالیتر" بگسلیم و در" سوسیال دموکراسی" خود را بازآفرینیم و تعریفی نو از خود بدست دهیم.
شجاعت آموختن، آموختن و باز هم آموختن و بیشتر آموختن نیاز امروز ماست، اما شتاب فرایند بازسازی و پیروزی برگشت ناپذیر آن با برآمد جنبش مردم و کم و کیف دگرگونی های سیاسی در جمهوری اسلامی ایران، مشروط است و نیز می توان دید که با سیر بحرانی جهان گلوبال و چند و چون مواجهه "غرب" با تضادها و تعارض هائی که جامعه ایران را به مخاطره انداخته، در ارتباط می باشد. آنچه که امروز می توانم گفت عبارت از این است که از پس دو دهه کشاکش و جدل و جدال میان "کهنه" و "نو" که در مجموعه ی نهضت چپ ایران جریان داشته و دارد، اکنون در صفوف سازمان ما؛ گرایش سوسیال دموکراتیک خود را بازشناسانده، خود را به ثبت رسانده و به نیروئی فراروئیده که توان پاسخگوئی به مسائل مشخص ایران را دارد. توان آن در گشودن گره کور اولویت و اتحادهای سیاسی که گرایش لیبرال دموکراسی را ثابت قدم ترین متحد "چپ" در برپائی دموکراسی و حقوق بشر در ایران بازمی شناسد - گرایش فکری و سیاسی که شما خود را به آن وابسته می شناسید و شناخته شده ترین اندیشه پرداز آن به حساب می آئید- نمونه ی شایان ذکری است که میان "گذشته" و "حال" سازمان خط فاصل روشن می کشد و او را در منازعه میان مشروعه و مشروطه در سمت دموکراسی و مدرنیته استوار می کند.

هیچیک از ما بیرون از تجربه ی خود نیستیم! بعنوان برخاسته ای از تجربه ی زندگی زیسته خود می خواهم تأکید کنم که ضرورت تحول سوسیال دموکراتیک در سازمان را نباید در تقابل با ضرورتی دید که از ما کوشش در راه متحد ساختن آزادیخواهان ایران را طلب می کند. من می کوشم که به این دو ضرورت در توازن و تعاملی پاسخ بگویم که تأثیر متقابل آنها تقویت کننده یکدیگر باشد. این روندی پیچیده و بغرنج است اما از منزه خواهی کناره جویانه کاری ساخته نیست و بر احتمال اشتباه و ناکامی و شکست می افزاید. من متوجه هستم که احزاب بنیان اتحاد های پایدار را می سازند اما بر این نظرم که تکامل احزاب با شرکت فعال آنها در پیکارهای اجتماعی و سیاسی جاری و در فرایند پاسخگوئی آنها به ضرورت های برخاسته از عرصه ی عمومی ممکن و میسر است. اکنون بطور قاطع بر این نظرم که در تلاش های خود برای متحد ساختن آزادیخواهان ایران تا زمانی که سازمان آمادگی شرکت مستقل در این گونه تلاش ها را پیدا نکرده، بایسته این است که من و شماری از کادر های سازمان و دوستان همفکر و همعقیده با فعالیت فراکسیونی – با رسمیت، شفافیت و علنیت عام و تام- در این تلاش ها کماکان مشارکت داشته باشیم.
گفتگو و تعامل میان دو گرایش اصلی برپا دارنده ی دموکراسی و حقوق بشر- سوسیال دموکراسی و لیبرال دموکراسی- به امر سترگ اصلاح فرهنگ سیاسی دامنه و عمق می بخشد و آنرا بیش از پیش در خدمت رقابت دموکراتیک، تقویت روح دموکراتیک در "اپوزسیون" ، تقویت "همرائی و مصالحه... به عنوان اجزاء فرایند سیاسی" در می آورد.
ایران احتیاج به صدائی دارد که اهداف و خواست های جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم را پژواک دهد، صدائی که بیانگر اهداف و علایق اپوزسیون دموکرات و سکولار و تجدد خواه ایران باشد، همبستگی ملی آزادیخواهان ایران را نمایندگی کند. من عمیقا" اعتقاد دارم که همفکری و همکاری های ما به تکوین این صدا مساعدت می رساند و در این راستا منشاء اثر است که اتحاد آزادیخواهان ایران را از ایده به واقعیت فرابرویانیم. اتحادی که بایسته است جایگزین دموکرات و سکولار حکومت دینی شناخته آید و با رأی آزاد و انتخاب دموکراتیک ملت ایران قطعیت پیدا کند.

سوسیال دموکراسی در چپ ایران از درون ورشکست کمونیسم جزمی و توتالیتر قدبرافراشته است و لیبرال دموکراسی در نزد شما از درون ویرانی "حکومت سلطانی" برخاسته است! بسترهائی که ما از آن برخاسته-ایم نشانه های خود را بر ما بر جا گذاشته- اند و یا به بیان دقیق تر ما را نمی توان یکسره خالی از این نشانه ها باز شناخت، از اینروست که من خود را در بهترین حالت حلقه اتصال "قدیم" با "جدید"، حلقه اتصال "گذشته" با "آینده" می بینم.
ما از "گذشته" گسسته-ایم و رو به "آینده" داریم اما "گذشته" هنوز در رنگها و صداهائی با ماست! من در نگاه به خود و گفتگو با خود دریافتم مرا از این گریزی نیست! اما همین ناگریزی آبستن خطری است که می تواند پیشروی ما را بسوی آینده کند کند و یا حتی آنرا با مانع روبرو سازد! و آن وقتی است که "گذشته" در هیأت نوستالژی نیروئی است که ترا از "کمال" باز می دارد و در یادگار های "دوران تراژیک تاریخ" به حبس و کند و زنجیر می کشد!
هر انسان ایرانی در انتخاب آرمان سیاسی خود مختار و آزاد است. ما یکدیگر را در آرمان سیاسی که بر خود پسندیده-ایم محترم می داریم؛ دموکراسی برای ایران مسأله امروز ماست و همه تمرکز ما باید روی این مسأله باشد، جمهوری یا پادشاهی مشروطه در معنای "شکل نظام"، گزینش آن موکول به رأی ملت ایران است... و من شنیده-ام که شما گفته-اید پادشاهی مشروطه مسأله هزارم امروز منست! پس اگر دموکراسی را مسأله اول می دانیم می توان در همین مقیاس یک هزارم، مقوله "آرمان سیاسی" را در امروز روز، پدیداری اندیویدوآل توضیح کرد. فکر من این است که این منطق به " نوسازی" حزب مشروطه ایران؛ حزبی که شما بنیاد گزارده-اید، راه می برد.
من بر این نظرم که "حزب مشروطه ایران" برای این که به "کمال" برسد و به حیث حزب لیبرال دموکراسی ایران؛ آن نقش بایسته را در استقرار دموکراسی و درآینده دموکراسی ایران، که برعهده دارد، به تمامی ایفا کند، چه بسا بهتر است خود را از بستگی و چسبندگی که با "مونارشیسم" و "نماد" های آن دارد؛ برهاند، از این قبای تنگ که بر تن کرده بیرون بجهد و این رنگ و لعاب ها را که بر سیمای خود دارد پاک کند! چنین نوسازی پایگان اجتماعی حزب را گسترش می دهد و به آن قوت و توان افزون می بخشد تا "به سهم خود سرتاسر سیاست ایران را برای رفتن به پیشباز هزاره تازه ملت ما آماده سازند".
نگرانی من این است که لیبرال دموکراسی در دندانه قصر "مونارشیسم ایرانی" زایائی و بالندگی خود را از کف بنهد! همانگونه که در پای منابر ملی-مذهبی نتوانست قد بکشد؛ در" خود داشته" هایش ماند و خادم و مغلوب جباریت دینی شد.

گفته-اید: "... قدرت سیاسی در پیشروترین و آگاه ترین لایه های اجتماعی ایران است... منبع قدرت توده جوانی است که سخنان و رویکردهای تازه ای می خواهد... مسابقه واقعی در رسیدن به آن لایه های پیشرفته است... بخت سازمان فدائیان ایران در چنان مسابقه ای از هیچ گرایشی کمتر نیست ولی مانند همه شرکت کنندگان جدی مسابقه می باید امروزی شود."
کلید قفل "رسیدن" است! روی همین "رسیدن" باید متمرکز شد. بجای چرخیدن دور "هدف" و ارضای روح غایت نگر و غایت خواه، باید روی موضوع "بسوی" هدف رفتن، در موضوع "رسیدن" متمرکز شد. از برکت چنین تمرکزی است که آدمی قادر می شود از "قدیم" خود فاصله بگیرد، تازگی های نوظهور را کشف کند، با نسل های امروز کشور سازگاری پیدا کند و آن لایه های نوپدید اجتماعی را ببیند و خود را پژواک صدای آنان باز بشناسد. در چنین فرایندی است که ضرورت "تغییر" و "دیگر شدن"، ضرورت "بازسازی" و "نوسازی" قابل درک تواند شد و آدمی می فهمد که تولدی دیگر باید و باید "امروزی شود".

گفته-اید: " یک جریان عمومی سیاسی در ایران هست که از زیاده روی در هر صورت آن، راست و چپ، سرخورده است و از هیچ خواست حداکثری، از هیچ آرمانی که جنگ های تازه ای را در جامعه راه اندازد پشتیبانی نخواهد کرد. امیدوارم سازمان فدائیان ایران از این جریان اصلی دور نشود."
وظیفه "اپوزسیون" بدست دادن یک ترجمان سیاسی از این "جریان عمومی" است. برای بدست دادن این ترجمان اول باید آنرا همانطور که هست باز شناخت. تا آنجا که من شناخته-ام؛ جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ایران، جریان عمومی سیاسی در ایران است. تعین نسبت با این جریان، اساسی ترین عنصری است که ما را در موقعیت سیاسی که از آن برخورداریم به تعریف در می آورد. ثمربخشی ما بعنوان اپوزسیون وقتی است که خود را به موألفه ای درونی از جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ایران فرا برویانیم. جنبشی که "ایران را برای همه ایرانیان" می خواهد و خواستار برپائی جامعه مدنی در ایران است؛ جامعه ای شهروندی که جدائی دین از دولت اصلی ترین مشخصه ی آن است.

سربلند هستم که خود را همگام با شما در جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ایران باز می بینم.

با پر فروغ ترین آرزوهای رفیقانه
جمشید طاهری پور
10.03.07


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما