Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
April 21, 2007شنبه 1 اردیبهشت 1386
 

فرضیه

 

این متن از طرف ابراهیم پایدار برای ما ارسال شده است. نمی دانیم نویسنده متن ایشان هستند یا شخص دیگری. بهرحال به خواندش می ارزد. فرضیه: سه نفر ایرانی در موقعیت های مختلف قرار می گیرند. آنها در این موقعیت ها چه خواهند کرد؟

فرضیه: سه نفر ایرانی در موقعیت های مختلف قرار می گیرند. آنها در این موقعیت ها چه خواهند کرد؟

1)در یک کوپه قطار در فاصله وین تا فرانکفورت، روی سه صندلی کنار هم:
هر کدام یک کتاب یا مجله فرنگی دست شان می گیرند که معلوم نشوند ایرانی اند و برای احتیاط موبایل های خود را هم خاموش می کنند. و در صورت امکان جای شان را عوض می کنند و توی دلشان می گویند: خاک بر سر! نمی خواست بفهمم که ایرانیه.

2) در هنگام سوار شدن به هواپیما از ایران به پاریس:
بلافاصله با هم دوست می شوند و می خواهند ببینند کدامشان زبان فرانسه را خوب می داند و می تواند کمک کند تا خودشان را در پاریس به مقصد برسانند.

3) در هنگام سوار شدن به هواپیما از پاریس به تهران:
به تدریج با همدیگر دوست می شوند و می خواهند بفهمند کدام شان عنصر حکومتی است و آیا در فرودگاه مهر آباد برای شان دردسری درست می شود یا نه

4) در هنگام سوار شدن در یک تاکسی در تهران:
اول در مورد افزایش قیمت ماشین و خانه بحث می کنند و بعد کم کم بحث به درگیری های دانشجویی می رسد و بعد پشت سر خاتمی حرف می زنند و آخرین خبرهای بی بی سی را به هم می گویند و بعد معلوم می شود که یکی شان بعد از سالها از آمریکا به ایران برگشته است و دو تاشان بعد از سالها قصد دارند از ایران به آمریکا مهاجرت کنند.

5) در هنگام ورود به یک پارتی شبانه:
اول در مورد سیاست حرف می زنند، بعد از مدتی همه با هم به این نتیجه می رسند که سیاست چیز مزخرفی است و یکی از آنها یک قطعه باخ می گذارد و بعد در مورد پینک فلوید بحث می کنند و موزیک راک می گذارند، بعد سرشان گرم می شود و یواش یواش رپ گوش می کنند و کم کم نوبت جلال همتی می شود و بعد کسانی که به هوش هستند کسانی را که بی هوش شده اند به خانه می رسانند.

6) در یک تشکیلات سیاسی چپ:
اول دو نفری که به هم نزدیک ترند، به نفر سوم اتهام می زنند که سکتاریست است، او هم آنان را عامل رژیم و سازشکار می خواند. بعد یک جناح اقلیت تشکیل می شود و یک جناح اکثریت. جناح اکثریت بعد از مدتی به دو جناح اکثریت چپ و جناح اکثریت تبدیل می شود . و بعد از مدتی جناح اقلیت لیبرال می شود و اکثریت را تندرو می خواند و اکثریت هم تصمیم به انحلال می گیرند. بعد سه نفری یک شرکت صادرات لوازم یدکی تراکتور راه می اندازند.

7) در یک تشکیلات سیاسی مذهبی تروریست:
اول سه نفری عضو کمیته مرکزی می شوند، بعد یکی رهبر تشکیلات می شود و چون یک معاون بیشتر لازم ندارد، نفر سوم را به دلیل وابستگی به رژیم در تشکیلات زندانی می کنند و بعد رهبری با زن معاونش ازدواج می کند و معاونش با زن یک نفر دیگر ازدواج می کند. بعد یادشان می رود که می خواستند چکار کنند.

8) در یک سازمان اداری دولتی:
یکی از آنها که از همه پپه تر است می شود رئیس، و آن یکی که از همه بدجنس تر است مامور گزینش می شود و آن کسی که از همه با شعورتر است اخراج می کنند.

9) در یک تشکیلات اصلاح طلب:
سه تایی شروع می کنند به حرف زدن و یک راه حل پیدا می کنند برای اینکه کارشان را پیش ببرند، اما یکی از آنها دستگیر می شود، دو نفر دیگر اعتصاب غذا می کنند تا نفر سوم آزاد شود، بعد سه نفری بیانیه می دهند و از همدیگر حمایت می کنند و تصمیم می گیرند که از طریق قانونی به خواسته هایشان برسند. سالها می گذرد.....

10) در یک گروه روشنفکران:
اول برای همدیگر اشعار و داستانهایشان را می خوانند و ازآثار همدیگر تعریف می کنند تا حوصله شان سر برود، بعد یکی از آنها می رود. آنوقت دو نفر دیگر پشت سر کسی که رفته است حرف می زنند و از خودشان تعریف می کنند و بعد نفر دوم هم می رود و نفر سوم علیه آن دو نفر یک نقد درست و حسابی می نویسد و با اسم مستعار در مجله چاپ می کند.

11) در جمع روحانیون:
سه نفری در مورد مخالفان روحانیت حرف می زنند و حواسشان هست که حرفی نزنند که دیگری ناراحت شود و وقتی احساس می کنند که ممکن است دعوا جدی شود کمی جوک می گویند و بعد بدون هیچ درگیری از هم جدا می شوند، کور خواندید اگر فکر کنید اینها با هم دعواشان می شود!

12) در هنگام ورود به سالن سخنرانی:
اول به هم تعارف می کنند که دیگری زودتر وارد شود، اما قبول نمی کنند. قرار می شود که اول کسی که بزرگتر است اول برود، اما استدلال می کنند که بزرگی به عقل است، و هر سه اعتراف می کنند که عقل شان از دیگری کمتر است. بعد قرار می شود که از سمت راست وارد شوند، اما هر سه جوری می ایستند که کسی سمت راست نباشد، در همین مدت سخنرانی تمام می شود و قرار می شود از همدیگر خداحافظی کنند. بعد از یک ساعت خداحافظی هر سه اصرار می کنند که دونفر دیگر را به خانه برسانند، اما چون هر سه ماشین دارند این اتفاق نمی افتد.

13) در هنگام ورود به استادیوم فوتبال:
همان سه نفری که برای سخنرانی رفته بودند برای تماشای فوتبال می روند و در هنگام ورود به سالن فوتبال به دلیل اینکه 15 نفر همزمان می خواهند از دری که فقط برای دو نفر امکان ورود دارد وارد شوند همه شان زخمی شده و به بیمارستان منتقل می شوند.

14) در یک سلول زندان:
اول سه نفری به هم شک می کنند که مبادا طرف آدم فروش باشد. بعد بدون اینکه یقین کنند طرف آدم فروش نیست تمام اسرارشان را می گویند، بعد هر سه محکوم به زندان های طولانی می شوند.

15) در یک جزیره تنها:
یک فرض: هر سه نفر مرد باشند
اول یکی شان چلوکبابی ایرانی راه می اندازد، دومی راننده تاکسی می شود و سومی چون برای برگشتن به ایران دچار دپرسیون شده در حال شنا به سوی ایران در آب غرق می شود.

فرض دیگر: یکی از این سه نفر در جزیره زن باشد.
در این حالت هر دو مرد عاشق او می شوند، بعد به خاطر اینکه به رفیق شان نامردی نکرده باشند هر دوشان به زن بی اعتنایی می کنند، سالها می گذرد تا اینکه یک شب در حال مستی یکی از دیگری می خواهد با زن ازدواج کند، سر همین موضوع دعوا می شود و همدیگر را لت و پار می کنند.

فرض دیگر: دو نفر از سه نفر زن باشند
مرد عاشق هر دو زن می شود و یکی از زنها از مرد خوشش می آید، اما مرد کلاس می گذارد و به آنها بی محلی می کند. در نتیجه زنها هم یک انجمن فمینیستی راه می اندازند و پدر او را در می آورند.

فرض سوم: هر سه نفر زن باشند
تمام جزیره را می گردند و با چیزهایی که پیدا می کنند یک قایق درست می کنند و خودشان را نجات می دهند.


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما