دموكراسی تنها زمانی شكل میگیرد كه همه به ضرورت آن پی برده باشند و آن زمان كه ضرورت دموكراسی به اثبات برسد شكل آن اهمیت خود را از دست میدهد. چه پادشاهی و چه جمهوری مهم روح دموكراسی است.
مبارزه شجاعانه رهبران جنبش سبز با وضع موجود، دیگر به تنهایی نمی تواند مشروعیت لازم برای رهبری ایران اینده را فراهم کند. مشروعیت رهبران آینده در گرو سیاست های روشن و شفاف آنان برای حل مسایل کمر شکن ایران خواهد بود
جنبشی بی مرز و دراز مدت که در حال شکل گرفتن از سوی مردمان بیشمار است و هم خودش پخته تر می شود و هم آن مردم را برای زیستن در یک جامعه شهروندی آماده تر می سازد بیش از خواست های محدود لازم دارد
این گفته را که رفتن به راه مدرنیته جز تقلید از نمونههای غربی نیست، نمیتوان به آسانی پذیرفت. بدیهی است که فرهنگ ایران، به علل تاریخی دینامیسم درونی لازم را برای تغییر ندارد و ناگزیر از اخذ عناصری از فرهنگهای دیگر است. ولی آینده بستگی به پویائی فرهنگ ملی دارد و مدرنیته نیز شیوهای از اندیشه و زندگی است که هر فرهنگی میتواند به آن دست یابد.
گوشه هائی از داستان دراز و هراس آور ملتی که تاریخش را خواست با خون و شکست بنویسد و سده ها با سر از این چاه به آن چاه افتاد و هیچ دوره کوتاه بهبود و پیشرفت را نیارست و به کمترین فرصت کمک کرد که دستاورد ها ناچیز شوند؛ و بهترین های ممکن به ویرانی یا کام مرگ بیفتند
اگر تصور می کنید با تندی و تهدید و سرکوب می توانید از بحران خارج شوید، سخت در اشتباهید و این راه، چنان که گفتم، به خشونت بیشتر و در نهایت براندازی نظام، یعنی دقیقا همانی که از آن بیم دارید، منتهی می شود.
آنچه که ما شنیده ایم و آنچه که تا کنون در ذهن ما نقش بسته است این است که در مقابل خداوند دهان ها باید بسته باشد. کسی در دلش هم نباید تصور اعتراض بکند. چه جای اینکه به زبان بیاورد و چه جای اینکه جدی بگیرد. ولی اصلا این طور نیست. و این همان نقطه آغازین است برای باز کردن یک افق تازه که انسان محق است . نه در مقابل آدمیان دیگر و نه در مقابل جامعه انسانی بلکه در مقابل خدائی که او را آفریده است.
واقعیت آن است كه جریان اعتراضی شبیه كوه یخی است كه در 25 خرداد، بخش عمده آن قابل رویت بود، اما با افزایش خشونت و برخورد سخت به تدریج بخش عمده آن در زیر آب پنهان شده و تنها قسمتی از قله آن در خیابانها قابل رویت مانده است.
هیبت استفاده از زور و نیروی مسلح، در حال رنگ باختن است. جنگ قدرت در داخل رژیم، بدون در نظر گرفتن منافع ملی با شدت ادامه دارد. به نظر نمی رسد که برای هیچ نهادی حتا رهبری قدرت اجرایی قابل ملاحظه ای باقی مانده باشد. هر اقدام رژیم به نارضایتی و فساد بیش تر منجر می شود.
حزب مشروطه ایران سهم اصلی خود را در دفاع از پادشاهی در صورت مدرن آن گزارده است. اکنون زمان آن است که بیش از پیش پیام حزب را در متن روشنگری ایرانی که سرانجام به شکوفائی رسیده است تکامل داد و نیروی خود را در پشتیبانی از جنبشی که می باید کوشید همچنان سبز بماند و تکه تکه نشود گذاشت
درگسست از حکومت دینی می توان زیباترین سخنان را به زبان آورد و برگ ها کاغذ سیاه کرد. آما میزان باور آدمیان بر آزادی و حقوق فردی آنگاه آشکار می شود که آدمی از حقوق دشمنان خویش پاسداری کند و نه آن که مشت بر سینه کوبد که این منم رُستم آزادی، کشنده دیو سپید خودکامگی! سدها برگ در باره اندیشه های جان استوارت میل درباره آزادی می توان نوشت اماهمه آن برگ ها دربرابر یک سیاهه نویسی در پاسداری از فتوای دینی و یا فرمان حزبی و حکومتی برای خاموش کردن مخالفان به پشیزی نمی ارزد
جهاني بودن اين حقوق به اين معنا است كه اصول آن در همه زمانها و مكانها يكسان است و ضرورت آن از اين رو است كه مراعات آن مقتضاي طبيعت عقلاني آدمي است و ثبات آن نتيجه وابسته نبودن به هيچ مرجع بشري است. قواعدي است كه محصول درس و حتي تجربه نيست بلكه اعتبار خود را در وراي بنيادهاي حاكم اعم از دولت،مذهب و مانند آن ميجويد.
این جوان بیست و چند ساله که معلوم نیست بعد از این سخنرانی چه به روزش آمده، مبهم است که آزاد است یا دستگیر شده یا هر اتفاق دیگری برایش افتاده - اما نامش در تاریخ ایران بهنیکی باقی خواهد ماند، در برابر حاکم ایستاده و اینگونه رشیدانه سخن گفته است. و در سرزمین کاوهی آهنگر باید مقابل ضحاک اینگونه سخن گفت.
حزب مشروطه ایران و آقای همایون بر اساس قطعنامه کنفرانس کاسل از پادشاهی فاصله نگرفته اند و در این قطعنامه هیچ نشانی بر این " فاصله گیری" نمی توان یافت. فاصله گیری از پادشاهی غیردموکراتیک و غیرلیبرال دست کم از 15 سال پیش – تاسیس حزب – رخ داد و در اسناد حزبی و منشور حزب ، لیبرال دموکراسی با طرفداری از شکل نظام پادشاهی تاکید شد البته آقای کشگر در همان نوشتار گفته اند " اگر چنین نگاهی به سند کنفرانس کاسل درست باشد" و بدین طریق احتمالا" تردید خود را از ارزیابی خود و " فاصله گیری" بازگو کرده اند.
در یک جابجائی همه سویه ارزش ها و نگرش ها اکنون هر چه امروزین و پسندیدنی است سبز نامیده می شود. یک نیروی درونی از این جنبش می جوشد که کمتر از رودخانه انسانی پایان ناپذیر آن نیست. جوانی و تازگی و روشنگری و سبز یکی شده اند