نیروهای جامعه مدنی ایران چاره ای ندارند که در عین نگهداشتن فاصله، و آلوده نشدن به افراد، و مصالحه نکردن هدف نهائی خود، از اتحاد های تاکتیکی و موضعی روی نگردانند
محسن کدیور: وقتی که خامنهای از دخالت خارجیان در حوادث اخیر صحبت میکند، مرا دقیقاً به یاد شاه میاندازد. او نیز درست همینگونه استدلال میکرد و نمیتوانست به بیند که در مقابل جنبش دمکراتیک مردم خودش قرار دارد. شاه در پایان کار خود فقط به نگهداری قدرتش میاندیشید. خامنهای نیز طور دیگری نمیاندیشد.
خیزش 22 خرداد نشان داد که مردم، بیشتر شان جوانان، با این رژیم مشکل وجودی دارند. سرکوب جنبش بر پهنا و ژرفای ورطه ای که جمهوری اسلامی در آن خواهد افتاد افزود.
سرنوشت زنان، در سده ای که برما و ملک ما گذشت، زيرو بم به خود بسيار ديده است ـ بيش از سرنوشت مردانمان. در آغاز قرن زن ايرانی پرده پوش بود و در جهل به سر می برد: به آزادی های نسبی کم کم دست يافت و خرده خرده به امکانات و اهميت نقشش در جامعه آگاه شد؛ از نيمه های قرن به اين سو در اکثر زمينه ها درخشيد؛ تا در آخر قرن باز به بند اسارتی گرفتار آمد که دوباره کفن پوشش کرد و نيم مرد به حسابش آورد. سرنوشت غريبی است اين سرنوشت ـ انصاف!
سیاست خارجی سراسر قلمرو داد و ستد است؛ ما از هیچ فلسطینی سودی نبردهایم و انتظار سودی نمیتوانیم داشته باشیم؛ بر عکس فلسطینیها به رغم کمکهای ما در همه جا بر ضد ایران موضع گرفتهاند و میگیرند.
ایران چیزی جدا از همه ایرانیان نیست. اگر بر این مبنای تحلیلی با موضوع روبرو شویم دیگر نمیتوان در میان ایرانیان از خودی و غیرخودی سخن گفت. هر ایرانی که در تمدنسازی و یا حفاظت و پاسداری میراث مادی و غیرمادی این مرز و بوم نقشی ایفا کرده یا میکند ایرانی است.
اینکه هرگاه یک جمع انسانی احساس ملت بودن کرد ملتی است و میباید بنا به اصل تعیین سرنوشت با آن رفتار کرد نمونه کاملی از ساده کردن قضایا و بازیگوشی با سرنوشت افراد و ملتهاست. اگر این اصل را بپذیریم هر روز شاهد تشکیل و از هم پاشیدن "ملت"ها خواهیم بود.
خوب میدانید که برخلاف اقلیت ناچیز کجاندیشان، مطلقا در پی "تقسیم و تکه تکه کردن ملت" ایران نیستم. نه اینکه گمان کنید صرفا به خاطر چپ بودنام- که منطقا وحدت ملی را به تفرق ناسیونالیستی ترجیح میدهد - است که چنین رویکردی را بر گزیدهام، بلکه بیش از همه ناشی از واقعگرایی تاریخیام است که بر حفظ وحدت ایران تاکید دارم. زیرا که معتقدم در ایران گذشته هم مردم این سرزمین تکههای مجزا از هم نبودهاند که چسبیده با زور بیکدیگر باشند و یا که ساختار قومی ایران هرگز از نوع موزائیسم نوع تزاری یا عثمانی نبوده است؛
ماکیاولی در ادامه جمله نخست از فصل یکم وقتی گفت دولت ها دو نوع هستند یا جمهوری یا شهریاری اضافه می کند؛ «شهریاری ها یا از پدر به پدر ارث رسیده اند یا نوبنیاد هستند.
ماکیاولی در آن دوران در بیرون از فلورانس در تکه زمین کوچکی که داشت کار می کرد و هر روز لباس کار می پوشید و در گل و لای و بعد به قهوه خانه می رفت و با آدم های معمولی تا عصر روزگار می گذراند و عصر به خانه برمی گشت و لباس های انباشته از گل و لای را از تن درمی آورد و لباس فاخر رومیان کهن را می پوشید و به حجره کار خود وارد می شد و در آنجا به مدت چهار ساعت با بزرگان به گفت وگو می پرداخت و از آنها یاد می گرفت که چه گفته اند و به چه ترتیبی سیاست را دیده اند و عمل و کارهای گذشتگان را از نوشته های آنها یاد می گرفت.
ماکیاولی بسیار پیچیده و در عین حال آسان است؛ آسان است برای کسی که بتواند در ماهیت و طبیعت اندیشه او وارد شود و از سویی مشکل است برای کسی که از بیرون مناسبات به او نگاه کند و به ویژه اینکه اگر بخواهیم ماکیاولی را از طریق نوشته های اخلاقی یا نیمه دینی اخلاقی مورد بررسی قرار دهیم که عمده نوشته ها بدین گونه است.
بعد از مشروطه یک ناحیه جدید نیز در نظام سنت مان ایجاد شد و قانون مطرح شد. این یک مفهوم جدید بود که در نصوص گذشته وجود نداشت.» طباطبایی با اشاره به فکر غربی و مفاهیمی همانند قانون که نص چهارم سنت ما را شکل می دهد و ارتباط آن با اتفاق انقلاب مشروطه گفت؛ «از سه نص نخست مشروطه برنمی آمد، بلکه مشروطه از تحولی دیگر و از نص دیگر نشات گرفته است. مشروطه یعنی حکومت قانون.»
به مشروطیت باید در تمامیت آن نگریست، با همه كاربردهایش. مشروطه یك چهارچوب حقوقی معمولی نیست كه بنابر اقتضای موقع مورد تعبیرات مختلف قرار گیرد. این یك فلسفه حكومت است، بر اساس نیازها و اوضاع و احوال خاص ایران. در صورت واقعی خود، مشروطه از عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی جدائی ناپذیر است.