"حکومت جمهوری اسلامی اگر فضا را بیش از این ببندد، جنبش اصلاحی را به جنبشی انقلابی تبدیل خواهد کرد و گله ای هم از کسی نباید داشته باشد؛ چرا که یک حرکت کوچک در یک نظام بسته، می شود یک انقلاب بزرگ."
پیش از این که رژیم اسلامی به مدل چینی که امروزه زمزمه آن در محافل تندروی ایران به گوش می رسد، دست به اقدام حاد زند، نیاز دارد که به این تفاوت های اساسی توجه کند. خانه این رژیم بیش از این نئین است که با آتش بازی کند. هرگونه برخورد تند نه تنها پایان عمر این رژیم را شتاب می بخشد، بلکه می تواند بی ثباتی و نا ارامی را در ایران تا مرز جنگ داخلی پیش برد.
هر نیروی فکری که تحقق جهان بینی خود را تنها راه رستگاری همگان بداند و گمان کند با اعمال قهر می تواند مردم را بسوی این رستگاری رهنمون سازد، تبدیل به نیرویی خطرناک می شود که آماده ی اعمال بدترین انواع خشونت بنام سعادت بشریت است.
اصلاحطلبی در ایران سرانجام معنی و جهت درست خود را یافته است - اصلاح به قصد تغییر دمکراتیک و به شیوههای مسالمت آمیز و با پشتیبانی فعال مردم ــ اصل این است که مردم برای ساختن به پاخاستهاند نه ویران کردن
انقلاب بهمن باغرق شدن در دریای سنت بود که به ناگزیر اسلامی شد، اما جنبش سبز قد علم کرده در برابر بدترین محصولات نظام جمهوری اسلامی، همانا در مدرن و نو بودنش است که معنی دارد وخواهد توانست که دوام آورد.
جنبش خود بنیاد، حبابی نیست که بیکباره بترکد.... این نوع جنبش، استوار بر آگاهی به حق خویش است و سرسخت در ایستادگی برسر آن.... حساب شده پیش میآید و سنجیده عقب مینشیند؛ پیروزی را آسان نمیبیند اما به وصول آن یقین دارد؛ حرکت اجزاء آنهارمونیک است و آنارشی گری را بر نمیتابد....موتور رهبری جنبش خود بنیاد در خود آن و در بنیان و بنیاد آنست و نه در خارج آن و وراء آن!
حفظ نظام در مرحله کنونی گزینه ای واقعگرایانه است. برای درآوردن دمکراسی لیبرال از موقعیت کنونی نمی توان از روی ویرانه جمهوری اسلامی و ایرانی که از گورستان ها پوشیده خواهد شد گذشت.
اقليت محضی از فقها به ولايت فقيه و اقليت کوچکتری قائل به نظريه ولايت مطلقه فقيه هستند. اکثر فقهای شيعه به اين نظر باور ندارند. چه در ميان فقهای معاصر چه در ميان فقهای گذشته. يکی از بزرگترين فقيهانی که درباره ولايت فقيه صريحا اظهار نظر کرده است و بی شک سواد او از تمام فقهای معاصر اعم از رهبر و بنيانگذار و ادامه دهنده و مراجع بالاتر است ....مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی صاحب کفایة الاصول است. ....ايشان رهبر دين نهضت مشروطه بوده است و مطلقا به ولايت فقيه قائل نبوده است. درست بر خلاف مرحوم آيت الله خمينی که به ولايت مطلقه فقيه قائل بودند ايشان حتی در حوزه عمومی، در امور حسبيه هم به ولايت فقيه قائل نبودند. معتقدند و صريحا نوشته اند در زمان غيبت حکومت از آن جمهور مسلمين است. از اين صريحتر؟
ماکیاولی در ادامه جمله نخست از فصل یکم وقتی گفت دولت ها دو نوع هستند یا جمهوری یا شهریاری اضافه می کند؛ «شهریاری ها یا از پدر به پدر ارث رسیده اند یا نوبنیاد هستند.
ماکیاولی در آن دوران در بیرون از فلورانس در تکه زمین کوچکی که داشت کار می کرد و هر روز لباس کار می پوشید و در گل و لای و بعد به قهوه خانه می رفت و با آدم های معمولی تا عصر روزگار می گذراند و عصر به خانه برمی گشت و لباس های انباشته از گل و لای را از تن درمی آورد و لباس فاخر رومیان کهن را می پوشید و به حجره کار خود وارد می شد و در آنجا به مدت چهار ساعت با بزرگان به گفت وگو می پرداخت و از آنها یاد می گرفت که چه گفته اند و به چه ترتیبی سیاست را دیده اند و عمل و کارهای گذشتگان را از نوشته های آنها یاد می گرفت.
ماکیاولی بسیار پیچیده و در عین حال آسان است؛ آسان است برای کسی که بتواند در ماهیت و طبیعت اندیشه او وارد شود و از سویی مشکل است برای کسی که از بیرون مناسبات به او نگاه کند و به ویژه اینکه اگر بخواهیم ماکیاولی را از طریق نوشته های اخلاقی یا نیمه دینی اخلاقی مورد بررسی قرار دهیم که عمده نوشته ها بدین گونه است.
بعد از مشروطه یک ناحیه جدید نیز در نظام سنت مان ایجاد شد و قانون مطرح شد. این یک مفهوم جدید بود که در نصوص گذشته وجود نداشت.» طباطبایی با اشاره به فکر غربی و مفاهیمی همانند قانون که نص چهارم سنت ما را شکل می دهد و ارتباط آن با اتفاق انقلاب مشروطه گفت؛ «از سه نص نخست مشروطه برنمی آمد، بلکه مشروطه از تحولی دیگر و از نص دیگر نشات گرفته است. مشروطه یعنی حکومت قانون.»